تبلیغات
وبلاگ تخصصی استاد مصطفی اسماعیل - چالشهای فراروی «مصطفی اسماعیل» در تلاوت قرآن کریم

چالشهای فراروی «مصطفی اسماعیل» در تلاوت قرآن کریم

تاریخ:شنبه 29 شهریور 1393-08:55 ق.ظ

«مصطفی اسماعیل» بنا به نظر عامه مردم انسانی شکیبا و خونسرد بود، از زمانی‌ که ستاره اقبال او در جوانی ظاهر شد تا وقتی که در دهه‌های 30 و 40 و پس از آن چون خورشید درخشید، حتی یک روز را فارغ از درگیری سپری نکرد.

درگیری‌های پنهان و آشکار که او را از هر سو محاصره کرده و همکارانش علیه او برپا کرده بودند، متأسفانه در بین آنان افرادی وجود داشتند که خود استاد مصطفی زمینه حضور آن‌ها را در رادیو فراهم کرده بود.



برای خواندن ادامه ی متن به ادامه ی مطلب مراجعه کنید.. 

البته باید اقرار کرد که درگیری میان همکاران در یک حرفه، گاهی اوقات به حدی می‌رسد که عقل و ذوق انسان آن را زشت و ناپسند می‌شمارد، حرفه تلاوت قرآن نیز از سایر حرفه‌ها مستثنی نیست، بنابراین در چنین فضایی کسی مانند استاد «مصطفی اسماعیل» که آدمی دل نازک و احساساتی و دارای اعصابی ظریف است تحت فشار قرار می‌گیرد و چاره‌ای جز خونسرد بودن ندارد.

بنا به گفته «عاطف مصطفی اسماعیل» پسر استاد مصطفی اسماعیل، یکی از همکارانی که خود این استاد به او خوبی کرده و او را به رادیو رسانده بود، پس از استقرار در رادیو و دستیابی به پستی که مربوط به امور قرائت و قاریان بود به یکی از مخالفان مصطفی تبدیل شد، او از هر طرف به طور علنی و مخفی، مخالفت با مصطفی اسماعیل را آغاز کرد و آشکارا از قدرت خود علیه او سوء استفاده کرد. تواضع و خونسردی استاد مصطفی اسماعیل

این شخص درخواست‌هایی را که از طریق وزارت اوقاف می‌آمد و صاحبان این درخواست‌ها از مصر یا کشورهای عربی و سایر کشورهای بیگانه، استاد مصطفی را برای مسافرت به آن کشورها و تلاوت در مجالس خود فرا می‌خواندند، به نفع خود تغییر می‌داد.

این مرد همچنین در جواب درخواست کنندگان، نامه‌ای رسمی و دروغین می‌نوشت مبنی بر این‌که استاد مصطفی بیمار است و قاری دیگری را به جای او می‌فرستاد، همه آن کارها بدون اطلاع استاد مصطفی اسماعیل ترتیب داده می‌شد و به طور معمول وقتی استاد مصطفی خبردار می‌شد که دیگر کار از کار گذشته بود.

عاطف حکایت دیگری را نیز در این‌باره بازگو می‌کند: سال 1974 میلادی در فرانکفورت آلمان با استاد «محمد توفیق عویضه» رییس شورای عالی امور اسلامی، مواجه شدم و او به من گفت که پدرت یک ماه بعد در کنفرانس بین‌المللی اسلامی که در پایتخت انگلستان برگزار می‌شود همراه ما خواهد بود.

پسر مصطفی اسماعیل می‌افزاید: بعداً متوجه شدم، کسی که عازم لندن شده همان مرد عجیب و غریبی است که دعوت‌های مربوط به پدرم را دستکاری می‌کند، از قضا مدتی پس از آن برای دیدن اقوام به قاهره آمدم و سری به دفتر استاد عویضه زدم تا جزئیات ماجرا را از او بپرسم، او بدون مقدمه به من جواب داد که این آقا در اصل بنا به تمایل استاد «بیصار» نماینده الازهر که با شورای عالی امور اسلامی تماس گرفت، به لندن مسافرت کرده است، استاد عویضه ضمناً ادعا کرد که این سفر به میل و خواسته رئیس الأزهر نیز بوده است.

عاطف مصطفی اسماعیل در تکمیل این داستان عجیب می‌گوید: پدرم تلفنی با استاد بیصار تماس گرفت تا راجع به این قضیه از او سئوال کند، بیصار نیز قسم خود که از این داستان بی‌خبر است و ابداً با شورای عالی تماس نداشته و رئیس الأزهر نیز به او تلفن نزده است، در ضمن قسم خورد که نه او و نه رئیس الأزهر چیزی از لغو شدن سفر استاد مصطفی اسماعیل و این‌که آن مرد به جایش عازم لندن شده است نمی‌دانند.

استاد مصطفی اسماعیل علی‌رغم این درگیری‌ها، همواره به قرائت خود ادامه می‌داد و از خطای این اشخاص چشم‌پوشی می‌کرد، او به عنوان یک قاری قرآن که در همه حال با دیگر قاریان همکارش به نیکی رفتار می‌کرد، از خود تصویر خوبی در اذهان باقی گذاشت.

استاد مصطفی اسماعیل برای دستیابی به چیزهایی که حق مسلم او بود تلاش نمی‌کرد و حتی زمانی که پست «قاری السوره» (یعنی قاری مخصوص و اصلی الأزهر) در الازهر خالی شد، به وی پیشنهاد شد که برای اشغال این پست قدم پیش بگذارد اما او پاسخ داد: اگر مسئولان بخواهند، این کار را انجام می‌دهم، در غیر این صورت جوابم منفی است.

مدتی بعد استاد «ابراهیم شحاته» مدرس آموزشگاه قرائات و استاد «عبدالفتاح القاضی»، مدرس الازهر همراه عده‌ای دیگر نزد او آمدند و گفتند: الازهر از وجود قراء خالی شده و بر تو لازم است که برای پر کردن جای خالی قاری الازهر اقدام کنی، مصطفی اسماعیل نیز در پاسخ گفت که برای این کار لازم است که به وزارت اوقاف بروم و درخواست بدهم و من چنین کاری نمی‌کنم!

آن‌ها گفتند: اگر مشکل تو درخواست است ما آن را برایت نوشته‌ایم و تو فقط باید آن را امضا کنی، بعد ما آن را پیش استاد «علی الضباع» رئیس کانون قراء مصر می‌فرستیم، بدین ترتیب استاد مصطفی پای درخواست نامه را امضا کرد و رئیس کانون قراء هم وقت ملاقاتی به او داد.

رأس موعد مقرر آن دو باهم دیدار کردند و مصطفی اسناعیل برای او کمی قرآن تلاوت کرد، رئیس کانون قاریان مصر از قرائت او ابراز خوشحالی کرد و گفت: خداوند درهای نعمتش را به روی تو بگشاید، باعث افتخار همگی ماست که تو در الازهر قرائت کنی، سپس برای مصطفی دعای خیر کرد و هنگام خداحافظی به او گفت که دو روز بعد دعوت‌نامه‌ات در وزارت حاضر می‌شود.

مصطفی اسماعیل منتظر ماند تا به آمدن دعوتنامه از وزارت اوقاف، تکلیفش برای قرائت در الازهر روشن شود اما آن دعوتنامه نیامد، این ماجرا مربوط می‌شود به تابستان سال 1947 میلادی که مصطفی در اوج شهرت قرار داشت و از نظر صوت و اجرای تلاوت، شاداب و جوان بود و شنوندگان زیادی در همه جا گرد او حلقه می‌زدند.

مصطفی اسماعیل در مورد این قضیه سکوت اختیار کرد، اما «مراد محسن پاشا» وزیر دربار و «محمد حیدر پاشا» فرمانده کل ارتش، داستان را شنیدند و هر دو نفرشان با وزارت اوقاف تماس گرفتند و موانعی را که عده‌ای بر سر راه استاد مصطفی قرار داده بودند، کنار زدند در نتیجه مصطفی قاری الازهر شد و تا هنگام وفاتش بیش از 30 سال در این سمت باقی ماند.

توطئه علیه مصطفی اسماعیل در دانشگاه‌ الازهر

هنگامی که قرار شد او اولین بار در الازهر قرائت کند، به همراه چند نفر از طرفداران خود به آن‌جا رفت و ناگهان در داخل مسجد با فضایی دلهره‌آور مواجه شد، او به دنبال جایگاه و نیز میکروفون می‌گشت در حالی که اثری از این چیزها در آن‌جا نبود.

طرفداران و علاقه‌مندان او احساس کردند که نقشه‌ای در کار است، «اوستا فتوح» یکی از دوستان استاد مصطفی اسماعیل هم که در کنار او بود گفت: همین جا بنشین و قرائت را بدون بلندگو شروع کن، استاد مصطفی اسماعیل نیز شروع به خواندن کرد در حالی که نزدیک به چهل مرد آن‌جا ایستاده بودند و یک نفر را بر دوش خود حمل می‌کردند، آن مرد از شنوندگان درخواست می‌کرد که به این آوازخوان که کار خود را تلاوت قرآن می‌نامد اجازه ندهید قرائت را شروع کند.

استاد مصطفی اسماعیل روی زمین نشسته بود و دوست‌داران گرداگرد او ایستادند و اوستا فتوح خود را روی استاد مصطفی انداخت تا آسیبی به وی نرسد، آن روز در الأزهر معرکه‌ای برپا شد که طی آن گروه نمازگزاران بر افراد اخلالگر که فرد دیگری آن‌ها را اجیر کرده بود، غلبه کردند، فقط 10 دقیقه به اذان ظهر باقی مانده بود که جایگاه و بلندگو پیدا شدند و پس از نماز جمعه، نمازگزاران اطراف استاد مصطفی اجتماع کرده، درخواست قرائت بیشتر می‌کردند و او نیز بلافاصله بعد از نماز تا موقع اذان عصر قرائت کرد و بدین ترتیب صدای استاد مصطفی اسماعیل از داخل محوطه الأزهر به تمام نقاط جهان رسید.

به هر روی آن‌چه گفته شد نمونه‌هایی از صدها مورد مخالفت‌هایی بود که توسط برخی افراد حسود بر علیه شخصیت بزرگی مانند مصطفی اسماعیل اعمال می‌شد، اما این استاد با متانتی مثال‌زدنی همراه با اخلاقی نیکو که زیبنده یک قاری قرآن است از این اعمال فشارها می‌گذشت و حتی به اندازه ذره‌ای ناراحتی به خود راه نمی‌داد.

آری، شاید یکی از دلایلی که باعث ماندگاری مصطفی اسماعیل در عالم تلاوت قرآن کریم و محبوبیت او در دل‌های میلیون‌ها مسلمان و غیر مسلمان شده است همین قرآنی بودن این استاد بود که جز برای قرآن و رضای خداوند قرآن نخواند.

منبع: کتاب حیاة الشیخ مصطفی اسماعیل فی ظل‌القرآن، تألیف «کمال نجمی»


برگرفته از : http://mustafaismail.parsiblog.com/


نوع مطلب : درباره ی استاد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر